على محمدى خراسانى

334

شرح منطق مظفر (فارسى)

قضاياى « النقيضان لا يجتمعان » ، « النار حارة » ، « الكل اعظم من الجزء » و . . . « ماده اجتماع » . ممكن است قضيه‌اى حقّ باشد ولى مشهور يا مسلّم نباشد و تنها فلان فيلسوف با برهان از آن آگاه است و نزد ديگران شهرتى ندارد « مادهء افتراق از ناحيهء برهان » . همچنين شايد قضيه‌اى مشهوره باشد ولى حقّ و واقعيّت‌دار نباشد همانند مشهورات صرفه از قبيل : « العدل حسن » ، « الظلم قبيح » و . . . كه لا واقع لها وراء تطابق آراء عقلاء عالم « مادهء افتراق از ناحيهء جدل » . علّت اين‌كه در باب جدل ، مشهوره يا مسلّمه بودن معتبر و شرط است و حقّ بودن مطرح نيست ، آن است كه شخص مجادل كه در انظار مردم با فرد ديگرى به نبرد تن به تن استدلالى مىپردازد ، هدفش رسيدن به حقّ بما هو حقّ نيست بلكه تمام هم‌ّوغمّ او افحام خصم ( به خاك ماليدن دماغ او ) و الزام طرف است از طريق مقدّمات مشهوره و مسلّمه عند الخصم و البتّه چنان‌كه سابقا در بيان اصناف هشت‌گانه مبادى گفته شد مشهورات اقسامى دارد « شش قسم » و مسلّمات نيز اقسامى دارد كه اجمال قضيه اين بود : گاهى قضيه‌اى نزد مردم از مسلّمات است و طرفين بحث هم بدان تسليم‌اند و اين‌ها همان مشهورات عامّه و يا ذايعات و شايعات هستند و گاهى قضيه‌اى در نزد طائفه خاصّى ( اهل يك علم ، يا اهل يك دين و . . . ) مورد تسليم است و خصم از آن طائفه است و بدان تسليم است و گاهى هم ممكن است قضيه‌اى در نزد شخص خصم مورد تسليم باشد و ما از مبانى خود او استفاده كرده او را محكوم مىسازيم . 2 . جدل حتما قائم به دو شخص است كه با يكديگر مجادله و مناظره و مخاصمه دارند ( در مباحث بعدى نام يكى از آن دو را مجيب و نام ديگرى را سائل خواهيم گذاشت ) ، ولى برهان اين‌چنين نيست كه هميشه ميان دو كس باشد بلكه گاهى هدف از اقامهء برهان ارشاد جاهل و آگاه كردن او از يك واقعيّت و ايصال او به مطلوب است مثل معلّم و متعلّم . در اين‌جا قطعا قوام برهان به دو شخص است و گاهى شخص مبرهن در كتاب‌خانهء شخصى خود نشسته و سر در جيب انديشه فروبرده و غوّاص بحر معانى و حقائق است و مرتّب استدلال و برهان مىآورد تا فلان مسئله عقيدتى براى خود او حلّ شود و تا يك جهان‌بينى واقع‌بينانه‌اى به دست آورده و خود را از اضطراب و دلهره خارج سازد و به اطمينان نائل گردد كه آرامش و اطمينان و امنيّت فكرى بالاترين هدف